|
|
|
|
|
تو را دارم اي گل جهان با من است
تو تا با مني جان جان با من است
چو مي تابد از دور پيشاني ات
كران تا كران آسمان با من است
چو خندان به سوي من آيي به مهر
بهاري پر از ارغوان با من است
كنار تو هر لحظه گويم به خويش
كه خوشبختي بيكران با من است
روانم بياسايد از هر غمي
چو بينم كه مهرت روان با من است
چه غم دارم از تلخي روزگار
شكر خنده ي آن دهان با من است
"فريدون مشيري" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت 9:49 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر ماه بودم به هر جا كه بودم
سراغ تو را از خدا مي گرفتم
وگر سنگ بودم به هر جا كه بودي
سر رهگزار تو جا مي گرفتم
اگرماه بودي -به صد ناز -شايد
شبي بر لب بام من مي نشستي
وگر سنگ بودي به هر جا كه بودم
!مرا مي شكستي مرا مي شكستي
"فریدون مشیری" |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 10:2 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
در دل تاريك اين شب هاي سرد اي اميد نا اميدي هاي من برق چشمان تو همچون آفتاب مي درخشد بر رخ فرداي من **************************** سيه چشمي به كار عشق استاد فريدون مشيري |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385ساعت 19:52 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
مجموعه ای از اشعار شاعر بزرگ مرحوم کرمانشاهی را می توانید از اینجا دانلود کنید. با حجم بسیار کم
|
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385ساعت 8:39 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
اگر ابر بودم می باریدم . . . اگر باد بودم می وزیدم . . . اگر خورشید بودم می تابیدم . . . و اگر خدا بودم می آفریدم . . . (( تا بدانی دوستت دارم )) اگر ابر بودی در انتظار اشک می نشستم . اگر خورشید بودی در پرتویت خود را گرم می کردم . اگرباد بودی برگ خزان خود را به دستت می سپردم و اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم. (( تا بدانی دوستت دارم )) اگر هیچ بودی از توابرسپیدی می ساختم ازتوخورشید با شکوهی به وجود آوردم تورا همچون نسیم ملایمی می کردم و تو را خدای خود می شناختم . (( تا بدانی دوستت دارم )) " تقدیم به محبوب دلم " |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم فروردین 1385ساعت 19:35 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
من و تو ستاره ها فقط سکوت لحظه ها تا اينکه يه روزي مي ياد
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1385ساعت 11:0 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دگر تنهاي تنهايم و دستانم و چشمانم و آن موي پريشانم همه بانگ جدايي مي کنند آواز کبوتر خسته ي قلبم دگر نايي ندارد کو کند پرواز سر و پاي وجودم مانده در ترديد و آن شعر دو بيتي مانده در آغاز و من حالا نمي دانم غمي از سرزمين عشق هستم يا سکوتي از وادي شيدا ولي چون موجي از دريا مي خروشم سوي ساحل رويا و رويايم در اين ساحل سرودي آبي و زيباست که اي بازيگران زندگي " طلوع عشق چه زيباست " |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 7:9 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوست داشتن سرود مقدسي است که از دل سرچشمه مي گيرد. شراب دلپذيري است که از جان مشق مي گيرد. سرودي نيست که برايت بخوانم بلکه احساسي است که بايد در نگاهم بخواني.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1385ساعت 0:37 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
گريه كن اي دل ببار اي چشم
بنال اي قلب خسته از سكوت سخت " فردی گمشده در عشق " |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 8:41 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
چشم هايم تر شده اند و نگاهم همچنان رو به سوي فرداها ست آن گل سرخي که در دستم پرپر شده است گويي امشب در دلم روئيده است و خبر مي دهد از روشني صبح اميد؛ گر چه هر شب خواب در چشمم نمي آرامد از آشفتگي گر چه هر روز اشک مي نالد ز اين تنهاي و دلدادگي ليک اين ها يک بهانه در آن شب مهتابي اند که ببندند آن همه پنجره را آن همه در هاي بي خاطره را که به سوي افق تنهايي باز شده اند. همچنان منتظرم که رسد پيغامي از گل سرخ وجودم که بزرگش کردم با تمام حسم که ندايم دهد اي دوست " سلام " و من هم بگويم در جوابش " سلام " . " فردی گمشده در عشق " |
||
|
+
نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 6:18 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
شوقي نيست که پرواز کنم بي پروا و نگاهي که شود توشه اي از بار سفر . مي شود پنجره را باز نمود و نگاه شب باراني را ديد از پشت غروب ؛ مي شود از غم آن راه دارز يک سبد خاطره چيد و سلامي به سحر داد و پريد ؛ و تمنا که به (ت) (تاب) بريده است و به (ميم) اش (مهِ) مهتاب شده است و (نون) اش که (نمي دانم) را معني فردا کرده است و (الف) را که (افسوس) از آن موج فرو خفته و آن فرصت گمگشته شده است؛ و شايد که تمنا امشب
" فردی گمشده در عشق " |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 11:43 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
کـاش مي شـد بغـض دل را پــاره کرد چشم ها را هم به امــيد زنده کرد کــاش مـي شـد بــا سـرودي آشـنــا شعر دل را وصف يــک دلــداده کرد کــاش مي شـد رفـت تـا پايان عشق رفت تا جايي که مــجنون گريه کرد کاش مي شد شور و شوق عشق را مرهـمي بر ايـن دل بــيـچـاره کرد کـاش مي شـد بــا دلـي پـر درد و راز اشـک اشکان، ابر ها را گريــه کرد کــاش مي شـد در فراق و بي کسي ســـوز دل را بـار ديـگر تـازه کـــرد کـاش مي شـد کاش ها را مي ستود زنـدگـي با عـاشـقـي را چـاره کرد. " فردی گمشده در عشق " |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 0:1 توسط مهدی اردیانی
|
|
||
|
|
|
|
|
تو يـعنـي خنــده هـاي دلربـا را براي عشق بر لب ها گشـودن تو يعني شعر هاي عاشقي را براي يــار در شب ها سـرودن تو يعني لحظه هاي بي کسي را سـفر کـردن بـه دنـياي محـبت تو يعني شور و شوق عاشقي را براي عـشق، بر دل، تـا قيامت تو يعنـي غنـچه اي از باغ دل را به گل هـاي بهاري هديـه دادن تو يعني اشک هاي چشم دل را به يک ابـر خـزاني غـرض دادن تو يعني بـا نـگـاهـي عـاشقانـه سـلام يــار را بـر دل رسـانــدن تو يعني با امــيــدي جـاودانــه بسوي عشق رفتن،دل سپردن " و من يعني همان پروانه بودن شکفتن، پـر زدن، ديـوانه بـودن " " فردی گمشده در عشق " |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 8:30 توسط مهدی اردیانی
|
|
||